الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

55

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

به معناى اولى يا دومى است كه از محل نزاع خارج است ، اما اينكه اين افعال حسن و قبح به معناى سومى هم داشته باشند ، يعنى عقلاء فاعل اين كارها را مدح يا ذم كنند ، ما اين را قبول نداريم و معلوم نيست كه عقلا چنين حكمى داشته باشند . ما به اشاعره جواب مىدهيم : هركسى كه ادعا مىكند كه احسان حسن است بالضروره و ظلم قبيح است بالضروره ، او مدعى است كه عقلاى عالم فاعل احسان را مدح مىكنند بالضروره و فاعل ظلم را مذمت مىكنند بالضروره ، و اين از ضروريات است ، چون به تواتر از هر انسانى ثابت شده و كسى كه اين امر را منكر شود منكر ضروريات شده است . پس حسن و قبح بالمعنى الثالث هم از ضروريات است ، آرى عاملى كه وادار نموده كه عقلاء عالم مدح يا مذمت كنند همانا ادراك ملائمت و منافرت و يا ادراك كمال و نقص بودن اين امور است ، و الا مدح يا ذم لا ريب فيه است . دليل دوم : اگر حسن و قبح عقلى نداشته باشيم ، لازم مىآيد كه حسن و قبح شرعى هم نداشته باشيم ، و اللازم باطل ، فالملزوم مثله . بيان ملازمه : به مجرد امر شارع كه مأمور به حسن پيدا نمىكند و بايستنى نمىشود بلكه هنگامى مأمور به حسن و بايستنى مىشود كه علاوه بر امر كردن خداوند فاعل مأمور به را مدح هم بكند ، يعنى ثواب به او بدهد ، و همچنين به مجرد نهى شارع منهى عنه قبح پيدا نمىكند و نبايستنى نمىشود . هنگامى منهى عنه قبيح مىشود كه علاوه بر نهى كردن ، خداوند فاعل منهى عنه را مذمت هم بكند ، يعنى عقاب بكند . حال سؤال چه كسى حكم مىكند كه واجب است بر شارع فاعل مأمور به را ثواب دهد و فاعل منهى عنه را عقاب كند ؟ آيا جز عقل چيزى هست كه اين حكم را داشته باشد ؟ پس حسن مأمور به و قبح منهى عنه متوقف است بر حكم عقل و هو المطلوب . تازه برفرض ثابت شود كه شارع مقدس فاعل مأمور به را مدح كرده و فاعل منهى عنه را مذمت نموده يعنى به يكى وعده ثواب داده و به ديگرى وعدهء عقاب